تبليغاتX
Wanted Security Team

Wanted Security Team

We Are Ashkan & SHabgard

شاید

شايد يه كسي شبها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه.

شايد كسي به محض شنيدن صداي تو خودشو گم مي كنه و طپش قلبش زياد مي شه.

مطمئن باش كسي هست كه از موقع رفتنت شبها در دريايي از اشك مي خوابه ولي تو هيچ وقت نمي توني ببينيش.

و كسي هست كه تورو دوست داره ولي تو باورش نداري.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 6:42  توسط Ashkan & SHabgard   | 

دلم گرفته

خيلي دلم گرفته

نميدونم چرا ولي

ولي دلم ميخواد گريه كنم

هيچ راهي نيست براي رهايي

پرنده ام

بالي دارم براي پرواز

اما اسمانم كو

دلم گرفته باز

هواي تورو كرده

دلم تنگ شده باز

نگاهت رو ميخواد

صداي خنده هايت

اهي از ته دل ميكشم

از خدا ميخوام كه تورو

از اه اين دل سوخته و گرفته حفظ كنه

دلم گرفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 6:25  توسط Ashkan & SHabgard   | 

باید زندگی کرد

امروز هم گذشت.

مثل همه روزهاي ديگه

مثل همه ساعتها دقيقه ها ثانيه هاو.....پيكو ثانيه ها(عجب فيزيك روم تاثير گذاشته ها)

خيلي زود گذشت.

حالا كه دارم فكر مي كنم مي بينم همه چي مي گذره اما ما هنوز سر جامون وايساديم مثل قبل.

مثل يك ثانيه ي قبل .

مثل روز قبل

يك روز مي گذره و ما هنوز نمي دونيم چرا زندگي مي كنيم

يك روز يعني 24 ساعت يعني 1440 دقيقه يعني 86400 ثانيه

و هنوز هم فكر مي كنيم وقت داريم

مگه يه انسان چقدر عمر مي كنه

هر ثانيه كه مي گذره ما يه ثانيه به پايان عمرمون نزديك مي شيم

و هنوز هم فكر مي كنيم وقت داريم.

ما واقعا نمي دونيم

نمي دونيم بايد مفيد باشيم

نمي دونيم كه بايد زندگي كرد.

نمي دونيم كه يك ثانيه درست زندگي كردن به اندازه ي يك عمر غافل بودن از معناي زندگي ارزش داره!!!!!!

فرصت ها رو نبايد از دست بديم

هنوز وقت هست

بايد بقيه ي وقتهامونو به كار بگيريم

بايد زندگي كنيم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 13:17  توسط Ashkan & SHabgard   | 

امروز من...

خيلي دلم گرفته بود

اونقدر گرفته كه حتي ديگه گريم هم نميومد

انگار قلبم مي دونست گريه هم فايده نداره

تورو خدا اشتباه نكنين

راجع به مسائل عشقي مشقي نبود

اخه جوونا فكر مي كنن هر چي بدبختيه به خاطر اين جور چيزاس

اما از چيزاي ديگه خبر ندارن

اونا خودشونو توي يه سري از مسائل پوچ غرق كردن

نمي خوام به عقايدتون توهين كنم

اما اينقدر بدبختي ها هست كه به اين چيزا نمي رسه

البته اينا ماله خودمه شمارو نمي دونم

داشتم مي گفتم

خلاصه ديگه اعصاب برام نمونده بود

به خدا گفتم: يه نظر به منه كوچبك بنداز

شايد بتوني قسمتي از ناراحتي منو تسكين بدي

من نمي خوام گريه كنم چون اينطوري چيزي از مشكلاتم كم نمي كنه

مي خوام رك و پوس كنده بهم بگي اره يا نه؟

منو دوست داري يا نه؟

فقط همين

يه جوري بهم نشون بده

بايد بفهمم كه منم برات اهميت دارم يانه؟

سرتونو درد نيارم

رفتم كنار پنجره اتاقم نشستم و به اسمون نگاه كردم.

توي افكارم غرق بودم كه يه دفعه ديدم بارون گرفت

چه باروني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نگو و نپرس !

حس كردم خدا داره برام اشك مي ريزه

تورو خدا مسخرم نكنين اما اين يه حس بود

يه حس غريب

شايد نبايد مي گفتم اما توي دلم مونده بود

يه دفعه منم شروع كردم به گريه

من گريه كردم اون گريه كرد

يه خورده بعد اسمون گريشو قطع كرد

منم همينطور

انگار يه كسي داشت روي قلبم حكومت مي كرد.

حالا فهميده بودم

اون خدا بود با همه مهربونيش

حالا ديگه مي دونم اگر هيچ كس باهام نباشه خدا جونم هست

از همه مهمتر هم همونه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 23:59  توسط Ashkan & SHabgard   | 

مدرسه

اینم چندتا شعر راجع به مدرسه

-------------------

استاد به هرچی نمرست ما رو به 10 برسون
تقصير ما چی که نشديم شاگرد درس خون

استاد دل ما تنهاست مثه يه تک درخته

دانشجو بودی ميدونی دانشجو بودن چه سخته

استاد نظر به ما کن نظر به تنبلا کن

ما رو که مست صفريم به حال تک رها کن

استاد نذار بيفتيم تو باطلاق مشروطی

اگه بهت گير دادن بذار شرط و شروطی

عجب صفايی داره حال و هوايی داره

به دل ميگم غم نخور تک هم دوايی داره

-----------------

با تو ای درس شبی باز از اين خانه گذشتم
همه شب خيره شدم

ثانيه ای چشم نبستم

شوق يک نمره ی بيست

باز پديدار شد اندر رخ زردم

باز افزود دوصد درد به دردم

يادم آمد که شبی با تو در اين خانه نشستم

اولين بار در آن ترم

که يک جزوه به دستم

جزوه را مرتبه ها باز همی کردم و بستم

يادم آمد تو به من گفتی از اين بيست حذر کن

لحظه ای چند به آينده نظر کن

آه آينده برای تو نگران است
!
تو که امروز به يک بيست اميدت نگران است

باش فردا که دو پایت پس استاد روان است

تا فراموش کنی

چندی از اين نمره حذر کن

با تو گفتم حذر از بيست ندانم

گذر از 19 هرگز نتوانم

19
ناله ی تلخی زد و بگريخت

18
آهسته از افکار من آهنگ سفر کرد

شب و سرما و من و ترس

همه دل داده به يک پانزده از درس

روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم

شاد و خندان به سوی خانه دويدم

خويش را عالم اين دهر بديدم

تو به من پند بدادی

نشنيدم ، نشنيدم،

باز گفتم که تو آسانی و من عالم دهرم
می توانم که بگيرم ز تو من پانزده آسان

يادم آيد که ازاين صفحه به آن صفحه پريدم

سوی هر درد که رفتم

به دوايی نرسيدم

پای در خواب کشيدم

صبح شد زير پتو،

آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتم از درس خبر هم

نکند 11 بر بنده گذر هم

با 10 اما

به چه حالی من از اين ترم گذشتم..

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 7:46  توسط Ashkan & SHabgard   | 

مطالب قدیمی‌تر