زندگی رسم خوشاينديست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چيزی نيست که لب طاقچه ی عادت از ياد من و تو برود
زندگی جذبه ی دستيست که ميچيند
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکیست
زندگی حس غريبيست که يک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاريست که در خواب پلی ميپيچد
زندگی گل به توان ابديت
زندگی ضرب زمين در ضربان دلها
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 13:49  توسط Ashkan & SHabgard
|
همين امشب
همين امشب که قلبم داغدار است
به دنبال نگاهت گشت و چون پيدا نکردش، بيقراراست.
برايت ناله خواهم زد:
همين امشب
همين امشب که چون ناله زدم من، آسمان گفت
که او در شهر خود آرام
کنار بستر مادر
به اميد وهواي ديگري خفت .
به يادت اشک خواهم ريخت:
همين حالا
در اين تنهايي غمگين مرد افکن
به ياد خاطرات روشن ديروز
چو مي خواندم برايت قصه قلبم
بسي جانسوز و جان افروز
تو مي گفتي که قلبم کوه درد است
ولي ديدم در آن شب
که چشمانت بسي بي درد و سرد است.
برايت باز خواهم خواند:
ولي بي تو، بدون لمس دستانت
بدون خنده هايت
بدون لحظه اي باتو ،بدون قصه اي از تو.
بدان من باز خواهم خواند:
ولي باتو
به همراه تمام لحظه هايم
که يادت با من است و مي نگارد
به سطر دفتر قلبم نوايي
که غربت در تمام لحظه هايش هست
به دنبال تو خواهم رفت
به همراه سرابي که کشاندم
به صحراي کوير بي ترنم
که آنجا خواب باران هم حرام است
در اين جاده ،اگر مردم
مرا روزي ، فقط يک روز
کنار لانه مرغان دريايي
که دريا را براي آسمانش دوست ميدارند
که از دريا جدا و با نوايش
سرود عشق ميخوانند
بخوابانيد
که شايد دوري ام از تو
مثال دوري مرغان دريايي
زدرياي بزرگ قلب تو باشد
برايت من خواهم مرد........ 
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 23:51  توسط Ashkan & SHabgard
|
سلام به دوستای گل
بدون ما خوش می گذره؟
چند وقت نبودیم و شما هم از بس پیغام دادین منو شرمنده کردین.
تو این چند وقت اینقدر درس داشتم که حتی حال نوشتن نداشتم اینقدر دلم براتون تنگیده بود که نگو.
خلاصه اینکه ما اومدیم حالا چه خوشتون بیاد چه نیاد
اگه یکم بنده رو یاری کنید و بگید چه چیزایی رو دوست دارین براتون بزارم خوشحال میشم
منتظرتون هستما
من منتظرم تا شماها دستور بدین(هدف ما جلب رضایت خوانندگان است
)
فعلا بابای
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 15:32  توسط Ashkan & SHabgard
|
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است كه هرشب به تو ميانديشم
به تو آري به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي به همان باغ بلور
به نفسهاي تو در سايه سنگين سكوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سكوت
به همان زل زدن از دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
شبحي چند شب است كه آفت جانم شده است
اول نام كسي ورد زبانم شده است
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 13:18  توسط Ashkan & SHabgard
|